تبليغاتX
قانون جذب

قانون جذب

(در آرزوی فرزند سابق)

.............................

.......................دلم یهویی واسه این وبلاگ تنگ شد................................
+ نوشته شده در  89/05/08ساعت 8:36  توسط ساره  | 

بدلیل خرابی بلاگفا

سلام دوستای گلم

بدلیل خرابی بلاگفا وبلاگم را عوض کردم

از این به بعد بیاین اینجا:http://sarehajar.blogsky.com

+ نوشته شده در  88/08/01ساعت 14:27  توسط ساره  | 

فراموشي

از همه بهتر اينه كه منفي ها را فراموش كنيم

پس اگه از سر دلتنگي اونا را نوشتيم بايد حتما پاره اش كنيم يا بسوزانيم يا ديليت كنيم

من تلاشم را مي كنم.شما چطور؟

+ نوشته شده در  88/07/15ساعت 3:9  توسط ساره  | 

راز جذب اهداف

چند مثال ساده براي راز بزرگ جذب

تا بحال برايتان پيش امده كه هوس خوردن خوراكي خاصي به سرتان بزند وفقط نامش را به زبان بياوريد.وبدون اينكه اقدام خاصي برايش انجام دهيد آن خوراكي برايتان آماده مي‌شود.اغلب افراد اين تجربه شيرين را دارند وهروقت اين موضوع تكرار مي‌شود به آن ايمان بيشتري پيدا ميكنند.دليل آن ساده است چون خوردن جزءنيازهاي ضروري انسان است ودرموقع خواستن قضيه كاملا جدي است وبه اصطلاح جذب قوي تري دارد.بنابراين در اغلب اوقات به موفقيت مي‌انجامد.امتحانش ضرري ندارد.

 

ازدواج:نياز ضروري ديگر ما همسر است.ودربيشتر مواقع كساني كه براي ازدواج انتخاب مي‌كنيم همان همسران ما خواهند بود.چون قدرت جذب عشق نيز زياد است.

 

خانم وآقاياني كه زيارت ائمه رادوست دارند هرچقدر هم ازلحاظ مالي ضعيف باشند عقيده دارند بايد هرسال به زيارت بروند ومشاهده مي‌كنيم كه اين اتفاق مي‌افتد وآنها به هدفشان مي‌رسند.البته استثنائاتي هم وجود دارد.

 

اين جملات حاوي چه پيامي است

اولا: هركس آنطور كه فكر مي‌كند زندگي مي‌كند.

ثانيا:ما وظيفه داريم خوب زندگي كنيم .بنابراين وظيفه داريم درست فكر كنيم.

ثالثا:پس بهتر است مثبت فكركنيم.تا اثرات را هرچه زودتر ببينيم.

+ نوشته شده در  88/06/25ساعت 1:20  توسط ساره  | 

قانون جذب (چگونه بهتر جذب کنیم؟)

 

زماني كه ما بپذيريم دنيا وهمه تغييراتش به خواست واراده ما بستگي داردواين نكته را از اعماق قلبمان باور كنيم ،بايد تفكر كنيم.اين مرحله بسيار مهم است .چون تفكر ما خواهش هاي ماست وخواهش ما همان روي دادن آن است.

كودكي را تصور كنيد كه خواسته اي دارد.وبه خواسته خود مطمئن است.ابتدا به مادر مي گويد اگر مادر نپذيرفت به سراغ پدر ميرود.درصورتي كه بر آوردن خواسته اش سخت باشد پدر نيز نمي پذيرد.ولي كودك دست بر نمي دارد چون ميخواهد. به افراد تاثير گذار روي مي آورد و اگر افاقه نكرد گريه ميكند.آنقدر اصرار مي‌كند كه دل افراد را به رحم مي‌آورد وبلاخره به خواسته اش ميرسد.

اگر ما تفكر كرديم و فهميديم آرزوي واقعي مان چيست حال بايد از آن كودك ياد بگيريم وبقيه مراحل را به شدت كودكان ادامه دهيم.اما چگونه؟

بايد جستجو كنيم ومرجع قدرتمند وتاثير گذاري را كه وجود دارد بشناسيم.به طور مثال پارتي پيدا كنيم.رئيس اداره- وزير- رئيس جمهور- من شخصا خداوند را به عنوان تاثير گذارترين انتخاب ميكنم وگاهي ائمه معصومين را واسطه ميكنم كه مرا به خداوند معرفي كنند.

 

چه زماني؟كودكان خوب ميدانند كي به پدر ومادر خود مراجعه كنند تا تاثير بهتري روي افكار آنها بگذارند.ماهم ميدانيم.زمانهايي هست كه در فضاي نامتناهي انرژي مثبت زيادي وجود داردو هر كه در اين زمانها خواسته اي را بيان كند با قدرت بيشتري محقق ميشود.سحرگاهان- زمان غروب خورشيد- روزهاي ميلاد معصومين- و..... من اغلب شبهاي قدر را انتخاب ميكنم.آنقدر فكر ميكنم كه خواسته هايم يادم بيايد.بعد آنها را يادداشت ميكنم.ودر شبهاي قدر تك تك آنها را به حضور پر بركت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه )بيان ميكنم.و بقيه را به خدا مي‌سپارم.چون مطمئنم محقق ميشود.سال آينده وقتي يادداشتم را مطالعه ميكنم همه محقق شده .....

حال بايد فكر كنم تا خواسته هاي جديدم يادم بيايد.حتما خواسته هايم تكامل بيشري پيدا كرده.حتما زيباتر،خواستني تر،وبهتر شده و حتما اين آرزوها نيز برآورده مي‌شود..........

امشب همه كائنات پر از انرژي است.امشب گذرنامه هاي سفرهاي آسماني امضا مي‌شود.امشب شناسنامه نوزادان آينده مهر تولد مي‌خورد.امشب سرنوشت بيماران به سلامتي مي‌گرايد.امشب همه منفي هاي دروني وبيروني انسانها محو مي شود..........آخر امشب شب قدر است.خدايا اين فرصت را به ما بده تا امشب آنقدر شماره ات را بگيريم تا وصل كني وآنقدر مانند كودكان به درخانه ات بكوبيم تا در را برايمان باز كني.

يا ارحم الراحمين.

+ نوشته شده در  88/06/17ساعت 19:5  توسط ساره  | 

خوب بودن سخت نیست

براي خوب بودن هيچ وقت دير نيست.

چون خوبی آغاز وپایان نداره.

لازم نيست خيلي خوب باشيم يكمي هم كه خوب باشيم كفايت ميكنه

وقتي خوب باشيم اولين حسنش اينه كه با همه خوبان عالم برابريم.

با هركسي كه امروزه از اون به نيكي ياد ميشه...............

فقط باید انتخاب کنیم که میخواهم خوب باشم وسپس ما بهترینیم.

انتخاب اول ما خوب بودن

+ نوشته شده در  88/06/11ساعت 1:42  توسط ساره  | 

دلم خواست اينو بگم

فقط براي اينكه بداني چه مزه اي دارد تا بيست و  چهار ساعت اينده از هيچ چيز و هيچ كس انتقاد نكن

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 14:44  توسط ساره  | 

يك خبر خوش

 

ديروز به سازمان بهزيستي اصفهان واقع در خيابان آب 250رفته بوديم تا در مورد شرايط فرزند خواندگي سوال كنيم و در صورت داشتن شرايط اقدام كنيم.آقاي معزي مسول امور مربوط به فرزند خواندگي وقتي شرايط ما را بررسي كرد گفت در صورت انجام مراحل متعدد نام شمادر نوبت قرار داده ميشود.پرسيديم چند نفر جلوي ما هستند گفت هزار نفر.و ادامه داد اكنون هيچ نوزادي جهت ارائه نداريم.اگرچه براي يك لحظه شوكه شدم وخودم را از همه جا مانده تصور كردم ولي ته دلم خوشحال شد كه هيچ كودكي بي سرپرست نيست وتمام غصه هاي دلم براي اين بچه ها تمام شد.

+ نوشته شده در  88/06/08ساعت 7:10  توسط ساره  | 

خودآرايي

مدتي پيش به كلاس خود ارايي رفتم.از بين چيزهايي كه يادگرفتم يكيش خيلي برام جالب وبه درد بخور بود.دلم نيومد تنهايي استفاده كنم.مهمترين نكته خود آرايي
+ نوشته شده در  88/06/06ساعت 15:44  توسط ساره  | 

پول

وقتي با اعضاي محترم فاميل دور هم جمع ميشيم دقايق اول با اظهار خوشحالي افراد از ديدن هم مواجه ميشيم.بعد از چند دقيقه سر صحبت باز ميشه .اگه كسي تمركز كنه روي صحبت ديگران ويه جورايي به بحث هاي دو نفره افراد گوش كنه متوجه ميشه كه در تايم اوليه هركسي داره از خودش تعريف ميكنه.بين خانمها ،رنگ موي جديد،لباس تازه،گوشي مدل فلان،مبلمان،وهرچيزي كه بتونن واسش كلاس بزارن.ولي اگه همون فردحوصله داشته باشد وبازم به جاي وراجي روي تكلم افراد تمركز كنه،متوجه عوض شدن بحث ميشه.خيلي زود كلاس گذاشتن تموم ميشه ومشكلات روزمره جاي اونو ميگيره.بررسي مشكلاتي كه انگار مسبب همه اونها پوله.البته خود پول حلال مشكلاته ولي نبودنش مادر مشكلات.يكي ميخواد ماشين بخره وباوجود وام وقرض وقوله  بازم پول كم داره.بعدي واسه پيش پرداخت اجاره پول نداره.ديگري نميتونه ازدواج كنه.و.....خلاصه تايم دوم صحبتها تا اخر مهموني طول ميكشه.حتي وقتي دارند از همديگه خداحافظي ميكنند به هم ميگن غصه نخور همه چيز جور ميشه.وقتي به اين حرفها فكر ميكنم مي بينم يه مجلس مهموني يا دوره فاميلي خيلي خيلي خوبه.فاميل از حال هم با خبر ميشن.از ديدن همديگه لذت ميبرن.به بزرگترها اداي احترام ميكنن.بچه هاي با هم بازي مي‌كنند.گاهي اوقات غذايي كه توي برنامه فاميلي تهيه ميشه به طريق سنتي پخته ميشه وخيلي چيزهاي ديگه كه ممكنه من يادم نباشه.اما چيزي كه من  خوب يادمه وممكنه خيليها يادشون نباشه اينه كه كسايي كه در برنامه هاي امسال دور هم هستند ممكنه سال ديگه نباشند.شايد بلاخره همه ماشين بخرند.خونه بخرند.ازدواج كنند.بچه دار بشند.سفرهاي انچناني برن.ولي بعضي وقتها با پرداخت هيچ پولي نميشه عزيزان از دست رفته را به يه جشن خانوادگي دعوت كرد.
اگه كسي به بيماري لاعلاج دچار شده باشه با صرف هيچ هزينه اي نميشه براش سلامتي خريد.
اگه كشور به جنگ مبتلا شده باشه هيچ بانكي نميتونه ادعا كنه براي پايان دادن به جنگ پول به درد ميخوره.
بلاخره خودم هم نفهميدم پول به درد ميخوره يا نه؟   
+ نوشته شده در  88/05/25ساعت 19:46  توسط ساره  | 

غرور

 

حدود 16سالم بود كه سرو كله خواستگارها تو خونمون پيدا شد.داداشم كوچيك بود وبراي اينكه متوجه نشه بهش ميگفتيم چند تا زن ميخوان واسه مامان خياطي بيارن .مي‌فرستاديمش دنبال نخود سياه.افرادي كه مي‌آمدند از هر نظر خوب بودند ولي خانوادم دوست نداشتند منو زود شوهر بدن.خودم هم فكر مي‌كردم اين خواستگارا خيلي معمولي هستند.من منتظر شخص خيلي مهمي بودم فكر ميكردم خودم خيلي برجسته وتك هستم.اصلا به ذهنم خطور نمي‌كرد كه منم يه دخترم مثل دختر هاي ديگه .گاهي اوقات باخودم فكر مي‌كردم اگه اون شخص برجسته ومهم پيدا نشه من بي‌شوهر مي‌مونم.وقتي به يك جشن عقد يا عروسي دعوت ميشديم،عروس را با ترحم نگاه ميكردم وتو دلم مي‌گفتم بيچاره اين دخترها؛چه سرنوشت گمنامي.خودم را در بهترين مجلس عروسي با بهترين وخوش تيپ ترين مرد مي‌ديدم.بهترين لباس،بهترين آرايش،بهترين .............

الآن11 ساله كه ازدواج كردم.جشن عروسيم تو خونه برگزار شد.لباسم تن پوش دوم بود.هيچ عكس بدردبخوري از اون شب گرفته نشد.گل ماشين عروسم گلايول بود.گل دستم پژمرده شده بود.نتونستم دوستامو دعوت كنم.و....

تا مدتها بود كه بزرگترين غصه زندگيم همين چيزها بود وفقط به خاطر همينها به همسرم نق نق  مي‌زدم.تا اينكه.......

الان ديگه از اون غرور خبري نيست.هروقت به چهره همسرم نگاه ميكنم از خودم شرمنده ميشم.به خاطر اون سرزنشها.آخه همسرم هيچ وقت  به خاطر نشستن ظرفها،نپختن غذا،مرتب نكردن خانه وخيلي چيزاي ديگه سرزنشم نكرده.اون هيچ وقت منو به خاطر نداشتن بچه هم سرزنش نكرده.همسرم آدم مهمي نيست.تك نيست.برجسته نيست.پولدار نيست.جشن عروسيش از معمولي هم پائين تر بود.ولي مرد بود وهست.من وهمسرم باهم يه تفاوت اساسي داشتيم.همسرم غرور نداشت ومن داشتم.فكر كنم نداشتن غرور تو اين دوره وزمان واسه يك نفر دليل خوبي واسه تك بودنش باشه.چون كمتر كسي را با اين همه فروتني و نجابت مي‌شناسم.

راستي يادم رفت بگم كه شيطان رجيم به خاطر همين غرورش از بهشت رانده شد

+ نوشته شده در  88/05/22ساعت 0:21  توسط ساره  | 

چهار راه

ديگه به بن بست رسيدم سرهمه چيز سر مذهب سر سياست خدايا كي راست ميگه ؟منظورم اينه كه در مورد هر چيزي هزار جور حرف ميزنند
ديروز يكي ميگفت خانمهايي كه كار ميكنند قبل از دريافت حقوقشون بايد خمسشو بدن؟؟؟

من واسه نجات زندگیمون از خیلی چیزها پابه پای شوهرم کار میکنم.دارم ناامید میشم. 

+ نوشته شده در  88/05/20ساعت 19:0  توسط ساره  | 

خوشحالم

خوشحالم از اينكه پام يا بهتر بگم دستم به وبلاگ نويسی باز شده خيلي خوشحالم.اين كار براي من فايده هاي زيادي داشته كه يه روز حتما فايده هاي آن را دقيق شرح ميدم.

خوشحالم از اينكه با گذر از وبلاگ هاي دوستان مطالب زيبا وشيرين آنها را ميخونم وگاهي براشون پيام ميگذارم.

خوشحالم از اينكه بلاخره به جاي مطالب ضد فرهنگي كه مدتي پيش در وبلاگها مد شده بود موارد مثبت وشيريني قرا ر گرفته

خوشحالم از اينكه ميتونم  با ساخت وبلاگهاي متعدد براي دوستام آنها را نيز به اين گروه اضافه كنم.

 

خواننده عزيز ميشه شما هم فكر كنيد و بگيد اخرين چيزي كه خوشحالتون كرده چي بوده؟

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 23:34  توسط ساره  | 

امان از ف.ض.و.ل.

امروز پس از مدت ها يكي از دوستام به من زنگ زد وپس از كلي گله گذاري از اينكه براش زنگ نزده بودم عنوان كرد كه دلش برام تنگ شده وبعد از صحبت هاي متعدد از همه جا وهمه رنگ رفت سر اصل مطلب .منظورم همون دلسوزي هميشگي ست.كه بلاخره براي بچه چكار كرديد.داريد پير ميشيد.يك بچه ميتونه زندگي تونو از اين رو با اون رو كنه اين روزها نميشه به مردها اعتماد كردو.....تو دلم گفتم دقيقا به خاطر همين حرفهاي تكراريه كه به هيچكس زنگ نميزنم.واقعا اون لحظه يادم نبود واسه گلوله هايي كه تند تند به طرفم شليك ميشه بايد چه سپري بلند كنم.ميخواستم آدرس وبلاگ را بهش بدم وبگم بروببين و نپرس.ولي بعد نظرم عوض شد.ويادم اومد اين جايگاه دردلهامو به كسي لو ندم بهتره.بهش گفتم دارم تمرين ميكنم راضي باشم به رضاي خدا.دارم سعي ميكنم چيزي را به زور از خدا نخوام.دارم تلاش ميكنم به بهترين شكل با مدل زندگي خودم كنار بيام.بعد هم بهش گفتم نميدونم با افرادي كه توي هر ارتباطي به دنبال تغيير شيوه زندگي من هستند وبرام بيش از حد دلسوزي ميكنند،چه كار كنم؟! دوستم گفت بهشون اهميت نده مردم ف*ض*و*لند!!!

بلاخره تماس تمام شد ومن براي دقائقي تو خودم فرو رفتم.بعد فكر كردم چند روز پيش يكي از دوستام زنگ زد و گفت باهام حرف داره ومن سركلاس خودآرايي بودم وبهش گفتم از خونه باهات تماس مي گيرم.ومتاسفانه به خاطر رفتن به مسافرت تلفن نزدم.از دست خودم ناراحت شدم وزود شمارشو گرفتم.گوشي را برداشت در حالي كه بچش گريه ميكرد بهش گفتم بعدا تماس ميگيرم ولي گفت نه اين بچه همش داره گريه ميكنه.دلم ميخواست بهش بگم شايد به خاطر توجه بيش از حد به بچه دومت اين بچه احساس بدي داره ولي پيش خودم گفتم مگه من كارشناس روانشناسي ام كه نظر بدم .بعد يكم در مورد مادرش صحبت كرد وانتقاداتي كه به مادرش داشت.خواستم بگم در مورد مادرت اينطوري صحبت نكن ولي بعد گفتم صلاح مملكت خويش خسروان دانند.بالاخره صحبت رسيد به خودم.راستي چكار كردي ؟رحم اجاره ميكنيد؟نه  چرا؟......خوب پرورشگاه اين همه بچه بي سرپرست؟......اصلا  تو بيمارستانها بچه پيدا ميشه به يكي بسپاريد؟......من خودم يه زندايي داشتم بچه نداشت رفت پيش يه فال گيرو..... و......و........

داشت حالم بهم ميخورد .گفتم تصميم دارم از اين به بعد هركسي از من پرسيد يه چيزي جور كنم بگم.گفت وا مگه مردم ف*ض*و*لند!!!كه بپرسند ولشون كن مردم نون ندارن بخورند تو زندگي هم سرك ميكشند.زندگي تو بكن !!!.حالتو ببر!!!....

 .صداي گريه بچه بيشتر وبيشتر ميشد.با خودم گفتم:اگه من يه روزي بچه دار بشم نمي گذارم بچه ام گريه كنه ،هرگز تنهاش نمي گذارم ،حتي اگه بهترين دوستم پشت خط باشه بچه مو ترجيح ميدم.

+ نوشته شده در  88/05/11ساعت 0:57  توسط ساره  | 

حکمت خداوند

 

صاحب فرزند سالم شدن، يکي از بزرگ‌ترين نعمت‌هاي خداست. شايد به همين دليل باشد که هر خانواده در انتظار فرزند، نهايت سعي خود را خواهد کرد تا همه دوستان و آشنايان را از اين اتفاق ميمون با خبر کند ولي در مورد ناديا سولمان قضيه کاملا برعکس بود. اين مادر جوان سعي کرد تا حد امکان خبر تولد قريب‌الوقوع فرزندانش را از همه پنهان کند. شايد چون مي‌دانست که اين بار، نه تنها دوستان و آشنايان بلکه تمام خبرگزاري‌هاي جهان از اين خبر خوشحال مي‌شوند! ...


با اين حال، بالاخره در روز 27 ژانويه، اين بمب خبري منفجر شد! هشت قلوهاي ناديا سالم به دنيا آمدند!

تولد اين هشت نوزاد که به روش سزارين انجام شد، در بيمارستان موسسه کايزر در کاليفورنيا صورت گرفته. يک تيم پزشکي متشکل از 46 پزشک و پرستار، دوبار به صورت آزمايشي اين عمل را تمرين کردند تا در هنگام زايمان هيچ مشکلي پيش نيايد حتي تيم پزشکي هم انتظار تولد اين هشت نوزاد را نداشتند چون در بررسي‌هاي اوليه به نظر مي‌رسيد تنها هفت نوزاد در رحم باشد. تولد آخرين پسر موسوم به «نوزاد H» مايه شگفتي بيشتر پزشکان شد.

وامشب گوینده اخبار میگفت که به خاطر سنگین بودن مخارج زندگی این کودکان مادر بچه ها تصمیم گرفته با یک شبکه تلویزیونی همکاری کنه.یعنی این شبکه زندگی این خانواده را به طور زنده نشون بده.......

نميدونم شما با شنيدن اين خبر چه حالي بهتون دست ميده وچه طوري از طرف خودتون براي اون زن تصميم گيري ميكنيد ويا حداقل چه فكري براشون ميكنيد.ولي من با شنيدن اين خبر به آرامش رسيدم.چون يكبار ديگه مطمئن شدم خدا خيلي بزرگه.اونقدر بزرگه كه تو دنيا به يكي 8 تا بچه ميده وبه يكي فقط آرزوي بچه.اگه خدا ميخواست به منم ميداد.پس من تقصيري ندارم برخلاف نظر پزشكاي معالجم كه ميگن تقصير منه.نظر شما چيه؟


 

 

+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 23:53  توسط ساره  | 

مادر خواهم شد

هر كاري كردم همسرم راضي نشد كه از پرورشگاه بچه بياريم يعني فعلا راضي نشد

شايد كم كم بتونم نظرشو جلب كنم.خيلي فكر كردم چطوري ميتونم اين خلأ را پر كنم.يعني ارضاء نياز مادر بودن .

اولين چيزي كه به فكرم رسيد حسن استفاده ازفرشته هاي كوچولوي ديگران.از اين به بعد هر كودكي كه

 نظرم را جلب كرد در فهرست خودم قرار ميدهم وسعي ميكنم حداقل يك كار مادرانه براي آن كودك انجام

دهم.اميدوارم بتوانم حداقل يك حركت ماندگار براي هر كودك زيبا انجام دهم.

+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 16:49  توسط ساره  | 

بچه هاي پرورشگاه

دوست عزيزي پيشنهاد دادن از پرورشگاه بچه بيارم.اين كار محاسن ومعايب زيادي داره .از دوستان خوبم خواهش ميكنم در قسمت نظرات هر چيزي در اين مورد به نظرشون اومد بنويسن تا مطالبشون را جمع بندي کنم ودرپست بعدي بگذارم.از همتون متشكرم.

+ نوشته شده در  88/05/04ساعت 14:36  توسط ساره  | 

هر کی میدونه بگه

شما جای من باشید چه کار میکنید؟

آخه اگه مصلحت بود خدا خودش راهشو پیش پامون میگذاشت

اعتقاد شخصی من اینه که یک مهمانی رفتن را هم خدا باید راضی باشه تا انجام بشه

همه چیز را از خدا خواستم و بهم داده هر چیز را به همان شکل که خواستم بهم داده

ولی هنوز بچه به من نداده خیلی ها انتظار دارن ما تمام وقت وهزینه زندگی مون را صرف به دست آوردن

بچه بکنیم.یعنی تک بعدی زندگی کنیم.همه چیز بزای بچه

بعضی ها میگن رابطه شما با خدا خوب نبوده وگرنه تا حالا.............

خیلی فکر کردم که باید چیکار کنم وظیفه من الان چیه باید صبور باشم ومنتظر یا سرگردان این کار

از خدا میخوام خودش به من بفهمونه

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 11:11  توسط ساره  | 

صبر

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر                   اری شود ولیک به خون جگر شود

 

روش صبر کردن

اول:برای  رسیدن به هدف برنامه ریزی کنیم یا برای آرزویی که داریم راهی پیدا کنیم

دوم:در هر لحظه ای هستیم قدر اون لحظه را بدونیم واز دقیقه ها استفاده کنیم.

سوم:به خدا توکل کنیم

چهارم:صبر کنیم

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت 16:21  توسط ساره  | 

بهانه مگیر

از زمان کم بازی

از گرمای هوا

ازسختی راه

ازدودلی و شک

از هرچه هست بهانه مگیر

بهانه فقط از اوست که نمی آید.

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 4:20  توسط ساره  | 

فقط خدا

امشب یه اتفاق خیلی جالب برام افتاد

البته خیلی شکستنی بود. یعنی از ته دل شکستم ولی مطمئنم دیگه این اتفاق نمی افته.

از یک نفر یه درخواستی کردم که از لحاظ شغلی ازش برمی اومد ولی گفت خودم پا در هوا و معلقم .

اصلا انتظار نداشتم این جواب را بشنوم چون بیشتر از اینها به گردن هم حق داشتیم.دوستم گفت واسه

اینه که از بنده خدا درخواست کردی .......

تکان شدیدی خوردم هنوز قلبم داره میزنه صداشو میشنوم.

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 4:5  توسط ساره  | 

زاویه دید

سلام دفترمن
تا حالا اينطوري به ماجرا فكر نكرده بودم
يا بهتر بگم از اين زاويه نگاه نكرده بودم .
اينكه ميگن خدا گر زحكمت ببندد دري  زرحمت گشايد در ديگري واقعا راسته
تصميم گرفتم جايگاه خودمو پيدا كنم.
زني سي ساله كه صاحب فرزند نميشه سركار ميره و يه جورايي دستش تو جيب خودشه
از اين به بعد بايد روح خودموبهتر بشناسم و بگردم علايقم را پيدا كنم
ديگه نميگذارم يه ذره از وقتم هدر بره
خيلي ها دوست دارن سفر برن  دركلاسهاي مختلف شركت كنن از تفريحات سالم استفاده كنن
ولي بواسطه داشتن بچه ها شون ومسؤليتي كه در قبال اونا دارند تا حد زيادي از اون چشم پوشي مي كنن
مطمئنا مسؤليت فرزند پروري مقدس هست ولي وقتي حكمت لايزال خداوند ايجاب ميكنه كه من وافرادي مثل من از داشتن اون بي بهره باشيم بهتره راه بهتري براي به كمال رسيدن خودمون پيدا كنيم
حتما راهشو پيدا ميكنيم.

+ نوشته شده در  88/04/23ساعت 2:41  توسط ساره  | 

رحم اجاره ای

ايسنا، علوم پزشكي ايران- زناني كه به طور مادرزاد رحم نداشته و يا به دليل مشكلات رحمي قادر به باردار شدن نيستند مي‌توانند با «رحم اجاره‌اي» مادر شوند.

دكتر «انسيه تهراني نژاد» متخصص زنان و زايمان و فوق تخصص درمان‌هاي نازايي در گفت و گو با خبرنگار ايسنا، واحد علوم پزشكي ايران، درخصوص يكي از راه‌هاي بارور شدن افراد نابارور گفت: در صورتي كه فرد با مشكلات رحمي براي باردار شدن مواجه باشد و يا به طور مادرزاد رحم نداشته اما از تخمدان‌هاي سالمي برخوردار باشد، قادر است با استفاده از روش surrugateruf (رحم اجاره‌اي) داراي فرزند شود.
دكتر تهراني نژاد درباره انجام اين روش گفت: در اين حالت اسپرم پدر با تخمك مادر در محيط آزمايشگاهي لقاح داده مي‌شود و جنين حاصل در رحم خانم ديگري كه قابليت نگهداري جنين را داشته باشد، جايگزين مي‌شود.
وي افزود: نوزاد متولد شده از رحم اجاره اي ويژگي‌هاي صاحبان ژنتيكي يعني پدر و مادر اصلي خود را به ارث مي‌برد.
ايشان استفاده از اين روش را نويدي براي زنان نابارور دانست و افزود: خوشبختانه دركشور ما، استفاده از روش مذكور با استقبال مواجه شده است؛ به گونه‌اي كه در بسياري از مراكز درماني و بيمارستانها ارائه مي‌شود.
دكتر تهراني نژاد تصريح كرد: استفاده از رحم اجاره‌اي از لحاظ شرعي نيز بدون اشكال بوده و به فتواي فقها حكم مادر رضاعي را دارد.

گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی

www.niksalehi.com  

 

 مشکلات اجاره دهندگان رحم

درمراکز ناباروری، مسئولين و پزشکان معمولا درباره روش درمان ناباروری با شيوه "رحم اجاره ای" حرف می زنند ولی از زنان اجاره دهنده، مسائل و مشکلات آنها سخنی به ميان نمی آيد. می گويند اجاره رحم يکی از بهترين شيوه های درمان ناباروری است و خانواده های بسياری را صاحب بچه کرده است و استقبال از آن زياد است.

آنها ادعا می کنند که تبعات پزشکی اين شيوه را در زنان اجاره دهنده بررسی کرده و مشکلی وجود ندارد علاوه بر آن اين زنان تحت مراقبت و مسئوليت اين مراکز هستند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 9:15  توسط ساره  | 

سالگرد ازدواج

دیشب سالگرد ازدواجم بود

دلم میخواست مثل اونروزها یه کیک کوچک یه شاخه گل یه بغل بوسه و........

اما دیگه دل و دماغ ندارم

فقط یه کلمه گفتم میدونی امشب سالگرد عروسیمونه اونم گفت آره.......................همین

بازار کارما دیگه کساد شده  خوشکلی جوونی  تازگی  حال وهوای عاشقی

ازکی بپرسم باید چیکار کنم؟

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 8:47  توسط ساره  | 

پیامبرانی که صاحب فرزند نمی شدند

امروز ايميلي از يكي از دوستان دريافت كردم در مورد آنتوني رابينزظاهرا اين شخص بسيار چاق بوده وپس از مطالعه كتابهايي در مورد رژيم غذايي متوجه ميشه كه مطالب كتابها متناقض است او تصميم ميگيرد فرد يا افرادي را پيدا كند كه مشكل اورا داشته اند و آن مشكل را حل كرده اند  سپس روش كار آنها را دقيق اجرا كند و مشكل خود را حل كندمن هم تصميم گرفتم تحقيق كنم وفرد يا افراد مهم نازا را پيدا كنم وببينم آنها چگونه با اين مشكل دست و پنجه نرم ميكنند.بهترین افرادی که در مرحله اول به نظرم می اید پیامبران الهی هستند .شما حتما آنها را می شناسید.

حضرت ابراهیم وزکریا

چه نکاتی در زندگی این پیامبران حائز اهمیت است؟

آیا در زمان ما هم میتوان به همان اصول پایبند بود؟

 

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 0:34  توسط ساره  | 

خیلی جالبه

تا وقتی بحث سر حل کردن مشکلات به صورت کلامیه(زخم زبان.نیش.کنایه)

همه حامی خانواده های بدون فرزندند.

همه دکترهای خوب میشناسن.

همه دلسوزند.

همه.......

اما وقتی حل مشکل  بدست پول  باشه"

خوب شما که تودست وبالت بچه نداری بهتر میتونی کمک کنی.

انگار  میخواستی خرج چند تا بچه را بدی حالا یکم کمک کن .

اینروزها هرکی بچه نداره خوب میتونه پول جمع کنه.

حالا من و بیار باقالی بار کن.

+ نوشته شده در  88/04/02ساعت 8:39  توسط ساره  | 

مادر شدن چه آسان

 

یکی میگه چرا نمیرید یه دکتر خوب

اون یکی میگه من یه رمال سراغ دارم کارش حرف نداره

نفر بعد دلش میخواد هر طور هست از من فال قهوه بگیره

از نذر و نیاز و دعا وثنا که دیگه نگو

راستی چرا نمیرید یه بچه بردارید؟

ببین این روزها دیگه زن صیغه کردن که کاری نداره وقتی بچش به دنیا اومد دوسال هم بهش شیر میده بعد میره پی کارش و ........

دلم میخواد از این همه محبت فریاد بکشم و بگم

دیگه برام دلسوزی نکنید.

دیگه نمیخوام کسی دوستم داشته باشه.........

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 3:51  توسط ساره  | 

این وبلاگ

 

من دنبال مطالب علمی در مورد علل نازایی نیستم

کاری به آمار و ارقام نازایی در ایران وجهان  هم ندارم

فقط دلم می خواد اونهایی که یه جورایی هم درد خودم هستند را پیداکنم

تا باهم گپی بزنیم

این وبلاگ را به دوستانتون معرفی کنید http://sarehajar.blogfa.com/

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 3:43  توسط ساره  | 

هرکسی از ظن خود شد یار من

 

.......

دیگه دلم نمیخواد برم مهمونی

از پارک رفتن دسته جمعی هم شاد نمی شم

خوشم نمی آد برم عروسی

آخه تو همه اینها چیزایی هست که منو یاد اون چیزایی که ندارم میندازه

اگر هم خودم یادم نباشه

بلاخره یک نفر یادم  می آره

آخه مهمترین مشکل بشریت نداشتن بچه هست

و مهمترین مجرم دنیا زنی هست که نازا باشه

نظر شما چیه؟

 

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 3:35  توسط ساره  | 

چرا در این مجال سخن می گویم

 

 

راستی چرا

مگر مادر ندارم که با او درددل کنم

مگر دوستی  اشنایی  کسی نیست که حرفم را بشنود

مگر دستی نیست که اشکم را پاک کند وغم هایم را جرعه جرعه بنوشد

پس چرا دفتر غمهایم اینجاست

چرا ارزوی مادر شدنم را به صفرویک ها  میگویم

راستی چرا؟.....

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 3:27  توسط ساره  |